کلمات کلیدی مطالب
  • حس نوشت (٥۳)
  • خستگی نوشت (٢٧)
  • دعانوشت (۱۳)
  • چرت نوشت (٧)
  • واژه نوشت (٧)
  • اهنگ نوشت (٥)
  • پاییز نوشت (٥)
  • الهام نوشت (٤)
  • جمله نوشت (٤)
  • دخترونه نوشت (۳)
  • شادی نوشت (٢)
  • کارتون نوشت (۱)
  • روزهای آخر هفته (۱)
  • کتاب نوشت (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • اسفند ٩٠
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
دوستان من
  • به همین سادگی
  • قدم قدم زندگی لیلی سا
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • جامعه ادبی بیشه
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



جایی برای قدم زدن حرفهام
اول اسفند سلام
نویسنده: گلی - ۱۳٩٠/۱٢/۱

اسفند

اولین روز دل انگیز ماه اسفند

هر لحظه مطبوع تر از لحظه پیش

گویی در هوا موهبتی نهفته است

 

ماه اسفند از راه می رسد...اخرین نفسهای زمستان و اولین نجواهای بهار ..همراه طبیعت  روح ما به آرامی از خواب بر میخیزد  از رخوت دیرباز زمستان رویشی دوباره شکفته اند..... در اعماق وجود خویش جاری شدن امید را حس می کنیم.... خا ک باغ درونتان را زیر و رو کنید. در این ماه می خواهیم بذر دومین اصل مواهب زندگی را در خاک حاصلخیز روحمان بنشانیم

دوستای گلم با اول اسفند به استقبال  خاطره های قشنگمون اومدم تا آخرین ماه  سالمون پر بار از لحظه های دوستیمون باشه....

به امید  ماندگار بودن همه مهربونی های دنیا .. به امید وسیع بودن اسفندتان....

تقدیم شما دعای اول اسفند

خداوندا به ما توفیق ده تا چیزایی را که قادر به تغییر دادن  آنها نیستیم با آرامش بپذیریم

به ما جرات ده چیزهایی را که باید تغییر کنند دگرگون سازیم

و نیز عقل و خردی که این دو را از یکدیگر بازشناسیم

 

نظرات ()



اخر بهمن ماه
نویسنده: گلی - ۱۳٩٠/۱۱/٢٩

دوستای خوبم بهمن ماه داره تموم میشه .... و من و نوشته هام که کنج دلمون نشستیم...اومدیم تا باهاتون لذات آخر بهمن ماه رو شریک بشیم

شاید کسایی باشن که قاب لحظه های دوست  داشتنی  رو  تو خونه های مجازیمون هنوز  بیاد دارن.....

نمیدونم چرا حوصله ندارم تایپ کنم

فردا تو دانشگاه تنها شدم تایپ میکنم

فقط اومدم خبر وبلاگ خونه تکونی رو بدم....

نظرات ()



اهای با توام....
نویسنده: گلی - ۱۳٩٠/۱۱/٢۸

اره با تو.... سرتو بیار بالا.....خودتو بتکون از سرگرمی ها و همهمه بزرگی که دورت کردن...ببین چقد چیز جمع کردی دوروبرت؟

هیچ میبینی؟ چقد شلوغ شده سرت؟؟ چقدر طرفدار پیدا کردی؟؟ اونقد شلوغ که ...

چی بگم از این حسم؟ وقتی میبینم شلوغ شده سرت دوست دارم از نقطه دوری وایسم و تماشات کنم.... و تو رو بین شلوغی هات ببینم...چقدر وقت صرف میکنیم برای چیزایی که دنیای ما رو شلوغ کردن .....وای خدای من.... حتما لذت داره بفهمی تو همه روزایی که سرت شلوغ بودی.... مجبور بودی جواب خیلیارو بدی.... جواب کامنتاتو بدی...جواب اس ام ا سها...باید برای انتخاب واحئت فکرمیکردی....باید ....اره عزیزدل..تو همه اینها من از دور نگات میکردم...حتما وقتی بدونی همه این لحظه ها نگات میکردمو دوست داشتم.... احساس غرور کردی...

تره عزیزدل...من تو رو دورتر از دیگران دوست دارم..... من تورو تو لحظه هایی که حضورت رو ندیدم  دوست داشتم....عزیزدل....خودمم از این دوست داشتن عجیبم تعجب میکنم که تویی که نگاهت ...دلت...افکارت...وجودت....با شلوغی ها پر شده.... شاید ندونی یکی تو ساکت ترین لحظه هاش تو تماشا کردن های ساده اش پناه داده.....

مگه تماشا کردن به دیدنه؟ نه عزیزدل...همینکه میشینم تو اتوبوس...همینکه تو فاصله دانشگاه تا خ وابگاه بتو فکرمیکنم .....به اینکه داری درس میخونی برای ارشد...داری کار میکنی.... حتما خسته شدی...به اینکه کلاس نقاشیت جطوره....به اینکه ایا وبلاگتو آپ کردی یا نه؟ تو رو تماشا کردم.... تو رو قدم زدم...تو رو عبور کردم...

به اینکه من چپقدر ساده تو رو تماشا کردم...تو قشنگترین و مثل همیشه آرامترین لحظه هایی که داشتم....

این پست توپ  مخاطب بود برای چند نفری از دوستام.....

همتونو باهم مخاطب قرار دادم....شماهایی که یک ردپا گذاشتین تو لحظههای من...و من جای ردپاهای شماهارو با دونه های شکر و خاطراتم کاشتم تو وجودم..... که هیچ باد و بارونی و موجی نتونسته اثر ردپای تو رو از دل و جون من پاک کنه......

به امید اینکه جای رد پاهای تو توی باغچه خاطرات من گلهای خوشبو و یبایی باشه...

من دون هاشو کاشتم ...ولی برای باغچم کمک لازم دارم.... تویی که بهانه کشاتن دونه ها شدی...... یادت نره برای رشد این دونه ها تو باغچه دل ما سهم داری.....

 بعدا نوشت: راستی از همین فاصله دور که نگات میکنم..... به این فکرمیکنم که من تو این جمع باشم منو میبینی؟ دور وامیسم...شاید..... سرت از شلوغی ها به درد اومد....شاید سرتو بالا کردی خستگی درکنی.... اونوقت یک لبخند پناهته...

 

دوستای خوبم همتونو دوست دارم......حتی اگه بهم سر نزنین...

مثل اینکه همه باورشون شد من دیگه اینجا نمیام....بجز نهال هیشکی نگفت برگردم..... میدونم سرتون شلوغه..... شاید این حرفا دلمو میکاوید که بیاد بیرون.. نتونستم از اینجا دل بکنم ..تا ساختن خونه بعدی نوشتم تا درد نکشم....

ولی عجیب خونم سوت و کور شد..... فقط یک حرف..یک شکلک باعث شد برگردم؟ یا چیز دیگه ..نمیدونم

هرجا که هستین موفق باشین.... حتی اگه گلی هم نباشه... آرامترینم نباشه...

حتما از دور شلوغی هاتون تماشاتون میکنه

دوستون دارم

نظرات ()



یک دوست خوب
نویسنده: گلی - ۱۳٩٠/۱۱/٢٢

دلم یک دوست خوب میخواهد ... مثل یک عروسک

که بغلم کند...که همیشه باهام باشه...که حرفامو بشنوه...که برام بخنده.....

دلم میخواهد ساده و بی ریا باشه و چشمای تیله ایی داشته باشه

دلم یه عروسک پارچه ایی می خواد....

آخخخ .... خدای من ... واقعا دلم میخواد!!!!

دلم میخواد یه عروسک داشته باشم که اونقدر دوسش داشته باشم که برای بقیه وقت نمونه..و همه حرفامو به اون بگم....نه اینکه منتظر باشم که شاید یکی دوست داشته باشه به حرفامو گوش بده

 

نظرات ()



تا اینکه برسم
نویسنده: گلی - ۱۳٩٠/۱۱/۱٠

روزی اینجا رو ایجاد کردم تا آرامشم باشه.. حالا اینجا داد میزنم دنبال چیزیم که آرامشم باشه... ولی میدونم دنبال چی باشم.. فقط باید یاد بگیرم بهش برسم!! تا پیداش کنم ....... بدرود

بیخودی سعی نکنن منو ارووم کنین .. فقط  اطلاع دادم که چرا نیستم

با معرفتا .. بی معرفتا .. از ذهن دلم پاک نمیشین ..موفق باشید

بدرود تا  اینکه برسم.....

نظرات ()



میبینی دنیا؟
نویسنده: گلی - ۱۳٩٠/۱۱/۱٠

دنیای گاهی کوچیک سلام....

دنیای گاهی بزرگ سلام...

دنیای قشنگ سلام...

دنیای بدبختی های سلام.....

دنیای آرزوها سلام.....

دنیای پر امید سلام....

دنیای پر از درخت سلام....

دنیای پر از خار سلام......

دنیای کوتاه سلام....

دنیای طولانی سلام....

دنیای کسل کننده سلام....

دنیای خنده و عشق ..عشق ..عشق .. سلام.....

هی . میبنی دنیا ... اینبار اومدم یه راست سر تو که باهات حرف میزنم .. چون منم هم درد تو ام گیج شدم از بازی کلمات آدمها ... با حرفاشون منو گیج کردن و همونطور که تو رو گیج کردن .. هیچ جوری تور قوبل ندارن ... تقی به توقی میشه سر تو خالی میکنن میگن هی خدا آخه این چه دنیایی.. چرا تموم نمیشه .. اونایی که میرسن میگن چه دنیای کوچیکی . اونایی که پرن از انتظار میگن چه دنیای بزرگی... اونایی که افسردن میگن کسلی.. اونایی که پر میشن از عشق تو رو لبخند صدا میکننن..

قربونت برم دنیا که تو دست این آدما کوچیک و بزرگ میشی ... قربونت برم دنیا که اینقدر صبر و تحمل داری .. شدی مثل خمیر .. با هر سازی میرقصی ... اونوقت میگن ما به ساز دنیا میرقصیم!!!! میبینی من باور نکردمشون... اومدم اینجا تو این صفحه کوچیک جنان تو رو وسعت میدم که همه اونایی که هم من و هم تو رو گیج کردن با همه اونایی که اونا رو هم گیج کردن حسودیشون بشه .. به تو که .. چون من اینجا با کمترین امکانات تو رو دنیای خودم کردم و تو این لحظه کوچیک  تو رو به اون بزرگی کشیدم تو لحظه لحظه های کاغذیم... تویی که وسعتت بی نهایت هاست... و منی که از همین لحظه کوچک بودنت در بینهایت های تو جاری میشم .. هیچ جایی رو بهتر از آسمونت پیدا نمی کنم  که حس وسیع بودن کنم..

دلم بغل میخواد .. دنیا .. ول کردم دیگه شونه های کوچیک آدمارو .. شونه ایی میخوام به وسعت خودت.. و محبتی قده آسمونت...و اطمینان عمیق بودن حضور گرمت به عمق دریاهات...

دنیا .. دیگه حرف اینا رو هم نمیفهمم. صداشونو دوست ندارم. اینجا کلمه ها فقط از زبون آدما به دنیا میان.. دنیا .. ببین دلا چقدر ساکت شدن... ببین نگاها چقدر خسیس شدن.... ببین ... آدمها... تنها امیدشونو ا زهم گرفتن!!!!! بودنشونو رو

دنیا بیدار شو... همش داره به اسم تو تموم میشه ..این همه کار داره سر تو خالی میشه .. حواست کجاست...

 

گرد کوچولو دوست دارم ...... من تنهات نمیذارم....

نظرات ()



بعضی دوستها...
نویسنده: گلی - ۱۳٩٠/۱٠/۳٠

بعضی دوستها شعرن..

بعضی دوستها سرور...

بعضی ها یک دم.. بعضی ها فاصله یک لحظه هم نشینی....

بعضی ها تبسم اند..  بعضی ها یک نگاه... بعضی ها سکوت

 

 

نظرات ()



مخاطب خاص!
نویسنده: گلی - ۱۳٩٠/۱٠/٢٩

نمیدونم کی می خوای این قهر بین خودت و نوشته های منو بشکنی...

من دارم به سکوتی احترام می ذارم که دلیلشم نمیدونم .. ولی خودتم میدونی که هیچوقت دلم نمیخواست و نمیخواد برای نوشتههای من فقط خواننده باشی...

نمیدونم .. نمیدونم .. نمیدونم...  این سکوت همینجور داره برام بزرگ میشه و نمیدونمهای زیادی بوجود میاره....

هیچ با وعده هایی که میدادی این سکوت شباهتی نداره!

چی رو باور کنم!!

اینجا تنها  جایی بود که میونستم بیام باهات حرف بزنم چون یادمم میاد گفته بودی میای میخونی و نظر نمیدی...!!!

نوشتم شاید بخونی!! .. شاید .. شاید..  نمیدونم!دل شکسته

یادمه به خودم قول دادم یادم نره همه چی همه کس .. عوض میشه.. شاید عوض شدی

نظرات ()



مثل یک زن...
نویسنده: گلی - ۱۳٩٠/۱٠/٢۸

یک روز صبح معمولی..

که خورشید طلوع کرده ..

چشماتو باز میکنی

سعی میکنی شب گذشته و روزهای گذشته رو بیاد بیاری.. روزای سخت گذشته میخوان هجوم بیارن بهت... که لحافتو کنار میزنی... و یهو بلند میشی ..همه افکارای خسته کننده پرت میشن کنار..

حواست میره به موهات که پیچ قشنگی می خورن از یهو بلند شدن...

تو همین زیبایی ساده غرق میشی ... که هوس یک چای گرم  به سرت میزنه....

همراه صبح موسیقی مورد علاقه تو میذاری تا با صبح زندگیت ترکیب بشه... تو یک زندگی شروع میکنی...بدون هیاهوی بیرون همیشگی ... بدون مجبور بودن .. و با یک دنیا آرامش ....

تو امروز یک زن هستی ... چیزی که باید باشی

به دور از هر چیزی که باعث میشن این لطافت و آرامش جریان قشنگشو از دست بده

چقدر خوبه که بعضی وقتها کارامون جور نمیشه و مجبور میشیم خونه بمونیم .... قرار بود بعد از امتحانا برم سر کار .. کاری که قبلا خیلی دوست داشتم ولی چون قرار بود تو محیطی که توسط دیگری ساخته میشد باشم و عمل کنم برام سخت بود.. و میل عجیبی برای نرفتن.. ولی مجبور کردن های زیادی وجودداشت... و من اسیر تار باورهایی شده بودم که محیطم باعث شده بود افکار من بسازه

ولی نمیدونم چرا جور نشده و منم هم در سکوت و آرامش عجیبی که از خونمون می گیرم همچنان خونه هستم و هر روز لذتهای کوچیک  زندگیم رو تکرار و تکرار میکنم....

و هیچ وقت از بوی عطر چایی صبحها خسته نمیشم..  هیچ وقت خسته نمیشم از فکر کردن به خانوادم و دغدغه هاشون .... هیچ وقت خسته نمیشم برنامه ریزی کنم برای بهتر و بهتر حس کردن این لذتهای کوچیک...

انگار  قرار بوده من زن باشم.. انگار قرار بوده  روح من اینجا باشه همینجا این لحظه ی ارامش..

خدای رو شکر میگم و چشمامو میبندم و به این فکر میکنم که  کاش دخترهای دیگه هم یک روز فقط یک روز خودشونو از چنگال مجبور کردنها بیرون بکشن..

هیچ جای دنیا نگفته برای امرار معاش ...برای بدست آوردن خرج زندگی باید خودتو در محیط بیرونی که برای لطافتهای تو ساخته نشده قرار بدی... هیچ کتابی بایدی رو بر تو واجب نکرده... که داری اینهمه خودتو اذیت میکنی و فراموش کردی بودن واقعی ات رو...

بایدهای تو بایدهای آرامشت باشن...

رسیدن های تو .. باید رسیدنهای دخترانه ات باشن ..

و میراثهای تو حس ناب دخترانه ای باید باشد که زندگی و زندگی ها خواهد ساخت....

نظرات ()



بدون عنوان
نویسنده: گلی - ۱۳٩٠/۱٠/٢٦

به خدم نگاه که میکنم میبینم همیشه دنبال چیزی بودم که بزرگش کنم.. همیشه تو ذهنم یه چیزی رو انتخاب کردم و روش متمرکز شدم و گذاشتم بزرگ بزرگ و بزرگ بشه و تکرار بشه تو زندگیم...

این روزها هیچی ندارم که تکرارش کنم .. دنبال یه چیزی می گردم؟؟

نظرات ()



یادت نرود...
نویسنده: گلی - ۱۳٩٠/۱٠/٢٥

مرا از  روی نوشته های خسته ام قضاوت نکن...

من فاصله سکوت  بین 2 پست هستم....

و یک مشت نگفته

نظرات ()



بتاب..
نویسنده: گلی - ۱۳٩٠/۱٠/٢٥

بعضی وقتها ..دوست داشتن ها معجزه میکند

ولی این بودنت است که چنین زیبا دوست داشتن را ماندگار میکند

مثل نور... که می آید و می رویاند . اما هیچکس نمیداند تکرار این بودن را....

................................................................................................................

وقتی به کمبودهای زندگیت رسیدی یادت باشه بتابی و تکرار قشنگی از بودن هایت بسازی...

آمدن را همه بلدند ... ماندن را تکرار کن

 

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »