جایی برای قدم زدن حرفام
دوستان گلم منتظر حضور رنگین پاییزیتون هستم
جشن پاییزیمون چند مرحله است و دلم میخواد قدم به قدم این حضور رو تصویر کنم..
برای تو که از جنس رنگ دلمی
شروع جشن پاییزی....
در پست وبلاگمو باز میکنم برای مهمونای گل پاییزی 
اولا خیلی خوش آمد میگم ورودتون رو به این جشن و امیدوارم تو تک تک لحظه های بودنتون بتونین پاییز و پاییز بودن رو حس کنین من که از مدتها تو تب و تاب اومدن پاییز بودم دلم نیومد براش جشن نگیرم...
چون باید برای لحظه های خوب .. برای اومدنهای قشنگ جشن گرفت
و دلم میخواد این مهمونی رو زودتر برگزار کنم... داریم نزدیک عصر میشیم و ساعت مهمونی نزدیک میشه ...
برای شرکت در این مهمونی وارد شوید...

حالا که از پل خونه تکونی دلت گذاشتی .. راحت راحت برای جشن پاییزی قدم بزن..
تو جاده پاییزی قشنگی که برای مهمونیمون جارو کردم

شاید ... وقتی داری قدم میزنی دلت خواست ... از این جاده قشنگ برگی به یادگار ببری... برای جمع کردن برگهای یادگاری ...برات سبدی گذاشتم....

امیدوارم خسته نشده باشی.....
کم کم داری به پیچ خونه دلم نزدیک میشی...

از این پله ها که بالا بیای ...میرسی به میزگرد قشنگ پاییزمون.......

.....................................خوش اومدی عزیزم..........................................



فقط لطفا کفشاتونو دربیارید.....

اینجا اومدیم ..که پاییزو با تمام وجودمون حس کینم... با همه وجودمون...
مهونای گلم دلم میخواد این مهمونی مجازی رو که مثل مهمونی های واقعی براش استرس کشیدم رو براتون تصویر کنم و شما رو تو حال و هوای این مهمونی ببرم
تو این مهمونی دیداری نیست . گفتگویی آن چنانی هم نه ... البته شما هم تو قشنگتر کردن این مهمونی سهم دارین ..ولی من فقط بساط مهمونی رو فراهم میکنم حالا اگه خواستین..این مهمونی رو باهم جلو میبریم ..اگه که نه ...هر کسی به سهم خودش میتونه از این مهمونی لذت ببره..
این جشن برای ناب تر کردن دلامونه... برای تیز کردن احساسمون.. برای از خستگی در آوردن فکرها.. برای فرصت دادن به خوب تجربه شدنشون.. عزیزدل! اینجا و تو این جشن پاییزی .. دل و احساستو رها کن تا تو فضای این جشن همراه حسهای دیگه برقصن و بازی کننن... و تو هم اگه خواستی .. به جمع ما بپیوند...تا در کنار اولین عصرونه پاییزی جشنمون... دور هم بشینیم و رقصیدن احساسمون رو نظاره باشیم...

کم کم داره بوی پاییز میاد ..پس منم میخوام اول بوی پاییزو ثبت کنم بعد خود پاییزو..
پاییز که میاد دیگه همه چی کم کم سرد و خشک میشه و خیلی از گلا پرپر میشن... یکی از اون گلای قشنگی که تابستونو پر از رنگ قشنگ خودش میکنه آفتابگردون
و اما ماجرای آفتابگردون.... 
امروز که رفته بودم بیرون..چشمم افتاد به تک بوته افتابگردونی که تو مزرعه مون در اومده بود...و پر از گلای کوچیک کوچیک بود که الان همه شون رسیده بودن .. و از اون جایی که من به تخم آفتابگردون ..اونم تازه و خیسش بسیار علاقه دارم... اون اوایل که گلاش تازه باز کرده بودن مامان میگفت بهتره گلاشو با چیزی بپوشونیم ..تا گنجشکا نخورن... ولی از اونجایی هم که ما خودمون نکاشته بودیم و خود به خود در اومده بود... نمیدونم دونه شو باد از کجا آورده بود که فقط همون یک بوته اونم با گلای زیاد و کوچیک کوچیک در اومده بود
منم برگشتم به مامان گفتم ...نه!.. وقتی ما خودمون نکاشتیم پس حق نداریم غصبش کنیم... حالا که اون خود به خود در اومده روزی همین گنجیکا هست... حتما یه حکمتی هست که اون خودش روئیده ... چه میدونم اونروز فکر کردم شاید همین نزدیکیا یه گنجیشکی لونه کرده که نمیتونه زیاد پرواز کنه و دنبال غذا بگرده...چه میدونم!! شاید... بهرحال امرو زکه بعد از مدتها رفتم دیدم گنجیشکها حسابی کچلش کردن
و از اون همه گل کوچولو ..همشو خورده بودن ..همشون تو خالی بود... یهو چشمم خورد به اون پایین پاییناش دیدم چندتایی مونده .... دو تاشو کندم و با خوشحالی تمام و تشکر از گنجیشکای محترم که برای منم گذاشته بودن ...راهی شدم... تا در کمال ارامش میل کنم ...اونقدر بوی قشنگی میداد ..که بدجور حس و حال پاییز رو یادم آورد ...اول عکسشو انداختم تا شما رو هم تو بوی پاییز شریک کنم
اینم عکساش ...... نوش جان کنید 

بعد از چیده شدن...

مرحله کندن گلبرگها....

مرحله تمیزکاری گلای روش... 

و تمام .... نمایان شدن تخمه های خوشمزه!!
بفرمایید...

این دوتام خیلی کوچولو بودن و هنوز تخمه هاشون شکل نگرفته بود منم کندمشون گذاشتم تو لیوان روی میزم ... 
وای.... داره تابستون تموم میشه ولی من هیچ کاری نکردم...خونه تکونیام تموم نشده... خیلی فکر دارم... خیلی بیشتر از نوروز تو فعالیت و تلاشم....
بیشتر دوست داشتم حواسم به اومدنش باشه... ولی از اونجایی که من موقیعیتهای خیلی کوچیکو بزرگ میکنم ... در این مورد هم اینطوری بوده.... این چند روزه فکرای زیادی کردم ..
ولی هم دست تنهام و نمیخوام فکرای زیادی بکنم که اگه نتونستم دلخور بشم از خودم..
ولی حسابی جا باز کردم برای اومدنش و دلم میخواد با کوچکترین چیزی هم که میشه پاییز رو جشن بگیرم... سعی میکنم اینکارو هم تو دنیای خودم بکنم...و هم تو دنیای مجازیم...
خیلی دلم میخواد.... کوچ کنم از اینجا ... یعنی از ایم دنیای مجازیم... دلم میخواد به یه اسم دیگه کوچ کنم ...ولی نمیدونم چی؟؟ بدجور دنبال یه اسم پاییزیم ..یه چیزی که با حال و هوای من و وبلاگ و کوچک باشه... چون این اسمی که برای ادرس وبلاگم ایجاد کردم الکی بود چون نمیدونستم موندگار میشم
از همه چیزش راضیم ...بجز اسم... نمیدونم؟؟؟ اگه شما چیزی به ذهنتون میرسه خیلی خوشحال میشم از نظراتتون استفاده کنم
اگه هم دوست داشتین پاییز و با هم جشن بگیریم خبرم کنین
اگه ببینم مهمونا زیادن... یه مهمونی همینجا ترتیب میدم
فعلا....
امروز ثانیه دهم بود ..بازم هر دو قرار من دارن بیقرارتر و با تب و تابتر جلو میرن...شاید قرار منم با پاییز برسه...
صحبت از آخرین روزای تابستون... کم کم داره پاییز میشه و باید حسابی برای نیمه دوم سال اماده بشیم... جمع کنیم بساط تابستونو و جا باز کنیم برای پاییز رنگین... تا بتونه رنگای قشنگشو هر چه قشنگتر تو زندگیمون نشون بده.. نکنه جا بمونی.. نکنه پاییز بیاد ولی ببینه برای اومدنش آماده نبودی؟؟ پس اگه شروع نکردی ...زودتر شروع کن به خونه تکونی

بیاین همه باهم برای پاییز خونه تکونی کنیم... تابستون رو با همه شیطونی هاش جمع کنیم... و گرمی تابستون رو با همه خوبیش که خونواده ها رو تو دل طبیعتش جا میده ببوسیم...و جا باز کنیم برای پلیورهای گرم پاییزی و لبوی داغ داغ!!
یادت باشه جا باز کنی عزیز دلم... یادت باشه فصلها رو با هم نیمتونی نگه داری..یادت باشه فصلها پشت سرهم میان... یادت باشه برای هر کدومشون جا باز کنی
برای اونایی که حسابی به تابستون جا دادن که پر کنه تو رو از خودش ... با کلاسای جورواجور..دوستای جدید..دغدغه ها و اومدن و رفتن های تابستونی ... و مهمونای داغ و پرشور تابستونی ...یا مسافرت و گشت و گذارها.... عزیزدل یادت نره خودتو بتکونی...
بهتره برگردیم به نیمه گذشتمون نگا کنیم... و عملکرد خودمون رو بسنجیم..
اگه کوتاهی کردیم برای بهارمون... اگه کم بازی کردیم با تابستونمون... عوضش پاییزمون رو پاییز کنیم... حواسمون باشه به رنگ عوض کردنش... حواسمون باشه به سوز عصرای پاییزی ...عزیزدل..یادت نره قدم بزنی تو پیاده روهای پر از برگش... یادن نره تو برگ اول دفتر خاطراتت بنویسی .."خوش اومدی پاییز.."
پس بهتره کارایی بکنیم تا بهتر بتونیم پاییزو جشن بگیریم
یه تغییراتی بدیم.. تو خودمون .. افکار بد رو بتکونیم... عادتهای بد رو بتکونیم چه اشکالی داره چه بهانه قشنگی بهتر از پاییز... حتی میتونیم کامپیوتر و لپ تابمونم خونه تکونی کنیم.. هیچ نگا کردی فایلات چقدر بهم ریختس.. میتونیم اتاقمون خونه تکون یکنیم.. دکورشو عوض کن ..کاغذ دیواری پاییزی بزن.. همراه با رنگهای پاییز قدم بزن ..جلو برو.. خزان شو و بریز..
عزیزدل.. با شروع پاییز و مدرسهها ... یادی از بچگیات بکن و یادت بنداز چه تصمیمای بزرگی برای الانت گرفته بودی.... و تلاش کن پاییزت سرود همه نبودنهای قدیمی ات باشه...
یادت نره برگ بچسبونی به دفتر خاطراتت...
و در آخر
عزیز دل... یادت نره پاییز سرد گرمی مهرشو داره.. با مهر شروع میشه ..پس تو هم با مهر شروع شو..
برای پاییز حرفای زیادی دارم
اگه تو خونه تکونیتون کمک خواستیت خبر کنین
| Design By : Pars Skin |